3. مماليك‌. در آن زمان‌، امپراطوري مماليك متمدن‌ترين بخش قلمرو اسلام بود و اين امر در زمينه‌ٴ رياضيات و نجوم هم مانند موارد ديگر قابل تشخيص است‌. دست كم هشت رياضي‌دان و منجم را مي‌توان برشمرد.
بَهانِقي رساله‌اي در تربيع دايره نوشت‌. ابن شاطر موقِّت جامع اموي دمشق به رصدهاي‌ نجومي پرداخت و رساله‌هاي متعددي درباب ساختمان و كاربرد آلات نجومي نوشت‌؛ تعيين‌ مِيل دايرةالبروج توسط او به‌طور چشمگيري دقيق بود؛ زيج تازه‌اي استخراج كرد و اهميت آن را خاطرنشان كرد؛ در انتقاد از نجوم بطليموس ترديد نكرد؛ كوتاه‌سخن اين‌كه وي از برجسته‌ترين‌ منجمان عصر خويش بود. ابن زُرَيْق در همان مسجد كار مي‌كرد و به همان‌گونه فعاليت‌ها اشتغال‌ داشت‌. درمورد محمد خليل هم همين مطلب را مي‌توان گفت و در مورد پسرش (؟) موسي بن‌ محمد خليل‌. تقي‌الدين حنبلي محاسب بود و درباب امتحان از طريق طرح هفت‌، هشت‌، نه و يازده بحث كرد. كتاب‌هاي درسي متعددي به نام ابن هائم در دست است‌، درباب حساب‌، مسائل‌ ارث و جبر. ابن مجدي نويسنده‌ٴ پركارتري بود و درباره‌ٴ اقسام موضوعات نوشت ــ كاربرد ربع‌، تعيين قبله‌، حساب‌، مسائل ارث ــ و تقويم‌هاي نجومي استخراج كرد.
به اين افراد كه معلومات موجود در زمان خودشان را توصيف كردند، و اگر هم مبتكر نبودند استاداني صديق به‌شمار مي‌رفتند، مي‌توان اخترگوياني را افزود از قبيل ابراهيم حاسب‌. گزارش‌ كامل اخترگويي در اين عصر، ما را ناگريز خواهد ساخت بار ديگر بسياري از موٴلفان مذكور در فصول سابق را ذكر كنيم‌. كافي است نامي ببريم از دايرةالمعارف دميري‌، كه حاوي بحثي است‌ درباب جواز شرعي اخترگويي‌. وي درجات مختلف آن را برحسب منظور اخترگو، از خوب تا بد برمي‌شمارد. علماي ديني مسيحي هم ممكن بود با نتيجه‌گيري‌هاي او موافق باشند. اخترگويي‌ در نفس خود خوب يا بد نيست‌، بلكه همه چيز به تفسير و كاربردي كه از آن مي‌شود بستگي دارد.
بدون ذكر يكي از بزرگ‌ترين منجمان مصر، يعني ابن هيثم (يازدهم ـ1)، نمي‌توان از اين‌ سرزمين گذشت‌. اين بسيار ضروري است‌، زيرا خدمات وي به نورشناسي (اُپتيك‌) معروف‌تر از پژوهش‌هاي نجومي اوست و شرح مربوط به او در اين كتاب (ج 1، 704) و در بروكلمان (ج 1، ص 469ـ470)؛ پيوست 1، (851ـ854) به يك اندازه ناكافي است‌. يكي از رساله‌هاي نجومي‌ وي درباب شكل عالم (في هيئةالعالَم‌) توجه يهوديان و مسيحيان را بيش از مسلمانان جلب كرد.
ابراهيم طليطلي (سيزدهم ـ2)، آن را از عربي به اسپانيايي و يعقوب بن ماهر بن تِبّون (سيزدهم‌ ـ2) و سليمان بن پَطِر (چهاردهم ـ1) به عبري ترجمه كردند. بعداً، ترجمه‌ٴ عبري يعقوب را ابراهيم بالمسي (تولد: لِچه در پاشنه‌ٴ ايتاليا، وفات‌: 1523، در سن كهولت‌، در ونيز) به لاتيني‌ برگرداند. باوجود اين ترجمه‌هاي مكرر هيچ دليلي در دست نيست (مثلاً به‌صورت شرح يا حاشيه‌) كه اين رساله مورد توجه منجمان اسلامي قرار گرفته باشد.